سلام خوشتیپ !
در نخستین ساعت های هنگام غروب، رایحه ی سبز و شیرین گل داودی هم چون آوازی خوشایند و در تنهایی محض، پخش می گردد، در حالی که گل برگ های آن در پرتو کم نور و شیری رنگ بستری از گل های زنبق و سوسن، به آرامی به خواب شبانه فرو می روند.
نور سرخ رنگ توده ی شعله وری از گیاه خس خس و صمغ درخت لامی در آبی مبهم آسمان نیمه شب همچون آوازی گوش نواز گسترده شده و دود آن در میان کوچه های خاموش دشتی از گل های رز خاردار، آزادانه به گردش می پردازد.
بوی چوب معدنی، چرم دباغی شده و رایحه ی حیوانی لادن – سپیده دم همچون نقاشی رنگ آمیزی شده ای فرا می رسد و شبنم صبحگاهی آخرین اخگرهای فروزان توده ی آتش شب قبل را مدفون و رایحه ی دلپذیر و کهربایی خاکستر سرد را در هوای تازه و روح بخش بامدادی جاری می سازد.
Myths Man همچون تلاقی رؤیا و احساس خلسه، سراب خیال برانگیزی از جنس رایحه چرم و چوب است که از همان جایی که افسانه ها پدیدار می شوند، به رؤیاهای آگاهانه حیاتی دوباره می بخشد.